شعر

درباره شعروقصه - یک رودخانه شعر به سمت ها جاریست و مدام شعرنشینی است

جشنواره ای که به گلایه ها پاسخ داد .


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 8:34 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

چه خبر ؟

با سلامی از پس روزهایی که رفت و ما تازگی نداشتیم .

طی چند روز گذشته هرمزگان شاهد برگزاری دو جشنواره شعر بود .

نخست ، به همت دوستان سازمان تبلیغات اسلامی  و حوزه ی هنری هرمزگان ، جشنواره شعر عاشورایی صبح چهارشنبه 18 آذر برگزار شد و از بین 35 اثر رسیده ، 9 اثر رتبه های سوم تا نخست این جشنواره را به دست آوردند .

محبوبه اسماعیلی ، عبدالحسین انصاری و سپیده مختاری عنوان های نخست را به دست آوردند و به هر کدام              مبلغ          ۰۰۰/۴۰۰تومان بابت کمک هزینه سفر حج پرداخت شد به نفرات دوم که نامهای آشنایی چون علی سلیمانی از همدان  ، زهرا اسپید و حسین برومند در آن چشم می خورد ۰۰۰/۲۰۰ تومان کمک هزینه سفرسوریه پرداخت شد و به نفرات سوم که محبوبه عابدینی ، صدیقه نساجی با۰۰۰ / ۱۰۰تومان کمک هزینه سفر به مشهد مقدس اهدا شد .

استاد علی رضایی از مفاخر استان در عرصه ی فرهنگ و هنر ، حاج آقا زندوی ریاست سازمان تبلغات استان هرمزگان ، مهندس پرآور معاون سیاسی و امنیتی استاندار هرمزگان و آیت الله نعیم آبادی نماینده ولی فقیه در هرمزگان و امام جمعه بندرعباس سخنرانان برنامه بودند .

شعرخوانی محبوبه اسماعیلی که غزل مثنوی عامیانه ای درباره ی حضرت رقیه (س ) خواند ، بسیار مورد توجه قرار گرفت ، به نحوی که غالب حاضرین با اشک و گریه همراهی کردند .

این برنامه که با مداحی کربلایی ذبیح الله محبی به پایان رسید ، از همکاری صمیمی استاد رضایی و عبدالحسین انصاری بهره گرفت .

این برنامه در سالن اجلاس هتل خلیج فارس صنایع فولاد با ضیافت ناهار به پایان رسید.

به همه ی کسانی که شعر به دبیرخانه ارسال کرده بودند هدیه ای داده خواهد شد .


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 8:14 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

غزلی زاغ دل ما را زد و صدا ، صدای مسلم محبی بود

غزل به تازه ترین چهره  آمده است در آرزوی تو از چشم های این عاشق

( غزلی از ذهن زُلال مسلم محبی )

پس از روزها و سوزها و گاه ها ، حضرت زمان و زمانه ، رونقی داد که دست در زلف سیاه و گیسوی درهم  غزل برده و از انحنای باریک بینی شاعر شوریده ی رضوانی که بیمار حاذق عشق است و باز در من غزلی اینک دنبال تو می گردد .

توقعی است که بی شک برایت آسان نیست

مرا ببخش مگر بخشش از بــزرگان نیست

مرا ببخش که فهمیدم آســـــتان ِ تـــــو را                                                         

هرآنکه قدر ندانست ، لایــــــق آن نیست

بدون دستِ تو در دست ِ من ، مرا شـوقی

به پَـــرسه های شبانگاه در خیابان نیست

به جز حضور ِ تــــو در بُرهه ای ز تقدیرم

تمام ِ عُمر ، مرا نقطه ای درخـشان نیست

گلایـه های تو از مـن ، اگر فراوان است

بهانه های من ِ شرمـگین ، فراوان نیست

فقط  ببخش مرا ، بی بهانه ، باور کن

کسی به قَدرمن این روزها پشیمان نیست 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 3:19 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

شعری از نهان عبدالحمید انصاری نسب

سلام ، دوست عزیز و شاعرم که انسان خوبی است ، شعری را برایم فرستاده که به گاه درست ، تقدیمتان کنم و این هم شعر شاعری با اصلیت خوبی

 

دلم به حال زمین می سوزد

تمام شد

آبی کمرنگ و سبز پسته ای

دیگر سر این دو راهی دعوا نمی کنم

حالا من با پروانه های پیراهنت جمکرانم

اَللِّهُم اِنَِ حالُ بینَی و بَینهُ المَوت ...

فاَخرجنیِ منِ قَبری ...

دلم به حال زمین می سوزد

برای مانکن های بازار زیتون

برای بندر و عباسی که زیر پل ِ شهناز ...

برای تو و این تک پوش سوسمار

که همین حالاست دهان باز کند

و کلمات آلوده به ایدز و جنین پنج ماهه بالا بیاورد

جهان تب دارد وُ می ترسم

تا منجی مُسَـکِّن بیاورد

زمین

گدازه های ما را به فضا پرتاب کند!

1-  قسمتی از دعای عهد         

عبدالحمید انصاری نسب

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 3:17 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

غزلی تابناک و تازه از مسلم محبی

غزلی در آستانه ی افطار رطب و لعل لب

در نخست غمزه ی شبانگاهی رمضان که دل دیوانه ی دلبر و یار گرفتار کوی معشوق گردد و غروب و ربنای استاد بی بدیل محمدرضا شجریا ن سفره ای به گرمی صدای اذان موذن اردبیلی در سراچه ی دل ها می گستراند و آمین از رود لب جاری می گیرد و هر شب افتتاحی زلال از دهان معطر مساجد به گوش شهر می رسد ، باز گرفتار عاشقانگی غزلی بی تاب از مسلم محبی شدیم که آری به اتفاق می توان جهان گرفت و باز غزلی و شیداشدنی تازه .......

جوری عجـــــیب ، زُل زده چشمان او مرا

دیوانــــــه کرده منظـــــره ی روبه رو مرا

این چشـــــم ها ، عمیــق تر از حـدّ باورند

انــــــگار می برند به دریــــــــا ، فرو مرا

هر سو نــــــگاه می کنم او ایـستاده است

افکنده در محـــــــاصره ، از چارســو مرا

اخمی ملیح ، لُکنت من را سبب شده ست

اخمی که منــع می کند از گفت و گو مرا

تا این عطــــــــش فرو ننشیند به بوسه ای

آب خوشــــــــــــی فرو نرود از گلو مرا

سخت است اگرچه مَضحکه ی این و آن شدن

شادم که دوســــــــــــت خواسته بی آبرو مرا 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 3:14 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

شبی با شعر در داوودپذیر رودان

به همت و مهربانی داوود موذن نسب و احسان نصرتی و باقری و با حضور ابراهیم پشتکوهی ، یدالله شهرجو ، سعید آرمات ، کرامت بلالی ، جلال صفایی ، سیروس حاجی زاده ، اصغر ملائی و مصطفی ملانسب و در غیاب ابراهیم آرمات ، مسلم محبی و عبدالحمید انصاری نسب ، جلسه ای ۹ ساعته که تا پنج صبح ادامه پیدا کرد ،  برگزار شد  و دوستان پس از صرف کباب معطر در کنار رودخانه ی آبنمای رودان به بیت داوود بازگشته و حدود ۵ ساعت در باره ی شعر هرمزگان ، شعر دانش آموزی ، شعر نو و غزل به گفت و گو پرداختند .

سعید آرمات و ابراهیم پشتکوهی ، فعال ترین افراد جلسه بود ند و آغاز جلسه به یدالله شهرجو سپرده شد .

مشروح نشست دوستان ادبی به زودی منتشر می شود با حواشی در نوع خود بی نظیر

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 3:31 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

سه ستاره در شعر جوان رودخانه

پس از مدت ها فرصتی دست داد تا دستی به سمت پنجره ی شما برسانیم .

پژمان حیدرزاده با مجموعه شعر گلی در رگ هایم آواز می خواند ، ضمن کسب رتبه ی نخست بخش ادبی یازدهمین جشنواره ی جوان خوارزمی به همراه خواهران شاعر افسانه و فرزانه اکثیر که آن دو هم رتبه ی نخست را به دست آوردند و البته زهرا سپاهی عنوان سوم را به دست آورد ، پژمان برگزیده ی شعر کشور شد و باید نوزدهم در همدان ایران به ضیافت برگزیدگان کشوری یازدهمین جشنواره ی جوان خوارزمی بپیوندد و دوباره شعری باب دل بخواند .

راستی افسانه اکثیر در اصفهان جشن عروسی اش را برگزار کرد و به خانه ی بخت رفت ، مبارکش باشد و البته از وضعیت نتیجه ی آزمون سراسری اش خبری در دست نیست .

شعر تازه ای از پژمان حیدرزاده

.............

..........................

........

..............................................

..............................

.....................

ستاره ها به پهلو خوابیده اند

مردی زمین را به جلو هل می دهد 

سیب کوچکی از چین ذهنم می افتد

و دلم

دانه

 دانه

راه می افتد

چشم می گشایم

ناگهان دریچه ای به سمت تو

جریان پیدا می کند

با رویایی خسته

از شانه ام بالا می رود

شب تا سقف اتاقم بالا آمده

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 3:30 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

شب های شعر خوانی من بی حساب نیست ، بیا که ببینی اش

شب شعر هفته ی معلم شاعران فرهنگی هرمزگان که دو مهمان شاعر به نام های اکبر بهداروند و مرتضی نوربخش داشت  و در این میان خلیل عمرانی ، عبدالحمید انصاری نسب ، یدالله شهرجو ، ابراهیم آرمات ، هاجر مهدی حسینی ، محبوبه اسماعیلی ، داوود مؤذن نسب ، کرامت بلالی  ، علی آموخته نژاد  ، مسلم محبی و اصغر ملائی بودند و در سالن تربیت معلم فاطمه الزهرا ( س ) شعر خواندند و الیته پس از شعر خوانی و شام خوری  ، یک کارت هدیه ی بانک پارسیان 50 / 1000/ تومانی گرفتند و خوش شدند و در این میان ابراهیم آرمات  شعر بلند قدرتمندی خواند که از دسترس اطفال خارج است و

مسلم محبی غزلی متفاوت و تازه خواند که می شنویم  .

خیال بال گشودن ، سر سفر دارم

هوای مزرعه ی گندم پدر دارم

خیال زندگی تازه در دیاری دور

که از صداقت و یکرنگی اش خبر دارم

اتو کشیده نیم ، پر ز خار و خاشاکم

کُلاهی از پر قرقاولان به سر دارم

به رغم اینکه مرا شهر ،  کوچک انگارد

دلی به وسعت مردان برزگر دارم

چه لحظه های خوشی که امید دارمشان

چه ایده های قشنگی که در نظر دارم

مترسکی شوم آنجا میان گندمزار

به احترام کلاغان ، کلاه بردارم 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

آی آدم ها ، یک رودخانه شعر آمد !!

با ارادت صادقانه و دوستی موافقانه ی جناب همایون امیرزاده مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی هرمزگان  ،  نخستین کتاب شعر بخش رودخانه  با عنوان « یک رودخانه شعر » توسط نشر دکتر بهرامشاهی ( از رودخانه ایهای مقیم قم ) با تیراژ هزار جلد  در 76 صفحه که حاصل همنفسی عبدالحمید انصاری نسب شاعر خوب سیدسلیمانی مقیم بندرعباس و یکی از دوستانشان  است ، وارد بازار کتاب شد .

 عرشیا و پیشدار دوستان اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی هرمزگان برای چاپ این کتاب بسیار همکاری کردند ، این کتاب 34 شاعر رودخانه ای را از غلامرضا خاوران شاعر روشندل رودخانه بری  تا یوسف ملایی خبرنگار و عکاس فعال اهل ماشنگی رودخانه را شامل می شود .

نام کتاب به پیشنهاد محمد ذاکری مدیر مسئول روزنامه ی لاتیدان انتخاب شده است و خبرها حاکی از آن است که کتاب یک رودخانه شعر 2 و یک رودخانه داستان نیز در حال جمع آوری است که در وقت مناسب منتشر و عرضه شود .

این کتاب با حمایت مالی  اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان هرمزگان چاپ شده و طرح جلد زیبای آن نیز حاصل ذوق سلیم و هنر لطیف حسن بردال عکاس و گرافیست جوان و برجسته ی هرمزگانی است  .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 0:28 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

غزل گاهی غزالی است که صیاد را به تماشا می برد

 

غزلی تازه از صدای غزل جوان جنوب و هرمزگان / مسلم محبی

بی خبر از من شدی باخبر از دیگران

دوست نداری مرا بیشتر از دیگران

من به همین قسمت اندک خود قانع ام

هم ببر از من دل و هم ببر از دیگران

زخم زدی سوختم باز ولی خواستم

شاد ببینی مرا شادتر از دیگران

با همه ی ازدحام کاش ببینی مرا

کاش که غافل شوی یک نظر از دیگران

جسم ظریفی تو و روح لطیفی ، مباد

با تو درشتی کند یک نفر از دیگران 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 0:27 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

;من یار مهربانم ، دانا و خوش بیانم ، گویم سخن فراوان ، با آن که بی زبانم

سلام دیرآمده ی ما را پذیرا باشید که قطع تلفن و نبود دسترسی به فضایی مناسب ، موجب شد هفته ی دوم و سوم اردیبهشت ، مطلبی  ، شعری و حرفی نزدیم .

بیست و دومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران ، فرصتی تازه و جدی برای خرید کتاب ایجاد شد و با دو بلیت 30 هزار تومانی ، قطار غزال بندرعباس تهران  را برای بیستم و بیست و پنجم اردیبهشت به اتفاق همسفر شاعر و چند مسئولیتی ام اصغر عمرانی دهکهانی عزیز کرایه کردیم و همنفسی دوستان عزیزمهندس محمد جواد محمدپور و برادر ارجمند موسی خادمی موجب شد سفر و سکون یک هفته ای در پایتخت پرطمطراق ایران اسلامی ، تهران بزرگ به نیکی سپری شود .

دیدار با مفتون امینی ، سیدعلی صالحی ، شهاب مقربین ، اردشیر رستمی ، محمدرضا و گروس عبدالملکیان ،محسن رزوان، اسماعیل امینی ، امیر مصدق ، پرویز بیگی حبیب آبادی ، مهدی مظفری ساوجی ، ایرج زبردست ، بیژن ارژن ، فریبا عباسی ،مرتضی حیدری آل کثیر ، فاضل نظری ، هادی خوانساری ، سهیل محمودی  ، پونه ندایی  و .... تجربیات تازه و ارزشمندی را به سفرمان افزود .

امید که به زودی شاهد نشر دو کتاب وزین  در شعر هرمز گان خواهیم بود .

یک : مجموعه شعر آزاد یدالله شهرجو با عنوان « جزیره در حاشیه ی متن » که با همنفسی دوست شاعر و صاحب کتاب مهدی مظفری ساوجی توسط امنتشارات سوره ی مهر به زودی وارد بازار کتاب خواهد شد .

دو : مجموعه ی تابناک غزل های ناب مسلم محبی که باز با همیاری مهدی مظفری ساوجی به چاپ سپرده می شود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 0:25 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

اسماعیل همسری و همسرایی کرده است

خوانش و نقد چند شعر تازه از اسماعیل اکثیر

 

در سکوت دیوارها

لابه لای زخم های چرکین ِ

استبداد ، ظلم ، ستم

پیداست

و خورشید که می تابد

روی دل من و

کودکی که بزرگ می شود

روی دستان تو

وقتی که کوک های ساعتت

عقربه ها را جلو می زنند

 و ثانیه هایی که عقب عقب می روند

تا تو را قربانی سکوتی محض کنند .

 

به صداهای عجیبی  که

تو را می خو.اهند

یاد بده قبل از آمدن

شعری نسرایند و سکوت را نشکنند

پشت این آیینه

گَرد عجیبی

خاک ها را عجین کرده

و غباری که بوی قمار می دهد

قماری که بوی تو را می دهد شاعر!

در آخرین پرواز

وقتی روی ریل های سر به هوا

راه می رفتی

خیلی دیر ! پشت نگاهی سرد

پشت دلی که می خواست ، پَر بزند

حس عجیبی گفت : نه !

بایست

هنوز برای گفتن و سرودن از تو

زود است !

کمی مکث

در انتهای ریل قطار

و مسافری که ........

 

وقتی تو به خواب می روی

آیینه ها

شفاف می شوند

و کودک شش ساله ای

تو را صدا می زند

زیر طاقچه ی اتاق  ( زیر طاقت اتاق من )

زیر این تابوت های بی صدا ( های )

بدون مادر

تمام شب را بیدار .... ( می کنم )

حتی دلیل  اینجا ماندن

برای فرشته ای که زود آدم شد

دیر است وقتی که

تعبیر می کنی خوابی نیمه  تمام را ........

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 2:9 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

فروزان تر

شعری تازه از فروزان آمیخته

قدم هایت را از روی ذهنم بردار

هنوز ردّ پای

رفتن یک باره ات

در خاطرم هست

اگر خورشید

تابش را به شب ببخشد

دریا

آبش را به صحرا

من خاطرم

خاطراتم خودم را

به تو  نه  !

 نمی بخشم 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 2:7 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

شهرام ؟

غزلی تازه از شهرام جلالی

فرصتی  نیست سر قصه ی دل وا بکنم

این همه حادثه را یکدفه افشا بکنم

خسته از این همه دلواپسی و تنهایی

تو نباشی غم دا را به که انشا بکنم

بهتر از این نشده همسفری همدوشی

که به اندازه ی دنیا به دلت ، جا بکنم

عشق تو منظره ای داشت ، به آوازه ی نیل

با کدامین بَلَم از وسعت تو تا بکنم

هی به بن بست ، رسد جاده ی خودخواهی من

تو نشانم بده تا ترک من و ما بکنم

ساعت از روز گذشت و شب من ، مانده به جا

مانده ام روزنه ای رو به تو پیدا بکنم

پس مزن دست مرا چشم امیدم که به توست

تو مخواه عشق خودم را به تو حاشا بکنم

رو به پرچین شما پای مرا راهی نیست

تو ببخشم من اگر خواهش بیجا بکنم

حرف تقدیر من از حاصل بی مهری توست

می شود پنجره ای رو به شما وا بکنم

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 2:6 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

افسانه !

شعری تازه از افسانه اکثیر

وقتی آسمان ، بی رنگ می شود

مداد رنگی ِ من به خواب می رود

وتو

عجیب بزرگ می شوی

با همان قنداق بچّگی

و تنها آسمان آبی

اررزانی دلت می شود

تو داری تاب بازی می کنی

روی انگشت های من !

و انگار سقف می چرخد

روی نُت های باران

و تو که چترت را باز کرده ای  ( نکرده ای )

در انتظار شکوفه های یاس

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 2:5 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

همای سعادت بر بام شعر شیروانی

شعری تازه از هُما شیروانی

صدای خِش خِشِ برگ ها

باغ را بیدار می کند

این جا که برگ ها

گریه هایشان را ورق می زنند

و آهنگ خیابان

کودکی ام را

در رودخانه پیدا می کند

ماهی ها ( ماه ها ) بغض کرده اند

رودخانه

پابرهنه

شب را ، پشت سر می گذارد

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 2:2 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

غزلی از زهرا مریدی

غزلی تازه از زهرا مریدی

دنیا برایت کوچک و تاریک و سرد است

کوچیدنت را هیچ کس باور نکردَ ست

توپاک بودی ، مهربان ، پردرد ، معصوم

در ذهن یک زن ، بهترین تصویر مرد است

مردی که می خندید با سنگینی درد

حالا نبودش ذهن را تسخیر کرد َست

هر شب کنارش می نشینی ، حرف ، خنده

هر صبح با بود و نبودت در نبرد است

این انعکاس لحظه های آخرت را

گویی درون ذهن خود تصویر کردَ ست

دریا به دستش بند دارد در جنون است

حتّا بهار از ماجرا غمگین و زرد است

هر شب تو را می دید در تابوتی از گُل

باد خزان با چهره ی این گُل چه کردَ ست

ساکت نشسته ، خیره در تو ، خسته ، فهمید

دنیا برایت کوچک و تاریک و سرد است 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 2:1 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

فرزانگی یک شاعر

شعری تازه از فرزانه اکثیر

تقدیم به شهدای خلیج فارس

از کیش که می آیی

می بازی زندگی ات را

تمام سربازهایت مرده اند

دریا را که درآغوش گرفتی

می رقصی

                   می رقصی

                                   می رقصی

ساحل جای امنی است برای عاشق شدن

و تو آرام

خلیج را به رقص

وا داشته ای

حرارت بندر

مهربانی ات را سوخته است

این فنجان شکسته

این چای های پس مانده

تو در کدام غروب جاده ، گیر کرده ای

مدار چشم هایت

مرا به دام انداخته اند

چقدر تو عاشقی

حتی دچارتر از خسرو ، دچارتر از شیرین

عاشق که می شوی

بقچه ات بوی یاس می دهد

و نام هایت ، نه نامه هایت

زیر پوتین ها ، جا مانده اند ؟!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

شوق بندری دارم !

باسمه ی تعالی

همایش ادبی « شوق اردیبهشتی » در بخش رودخانه

به بهانه ی یکم اردیبهشت ماه جلالی ، سالگشت بزرگداشت مصلح الدین و افصح المتکلّمین سعدی شیرازی  و بیست و نهمین  سالروز درگذشت شاعر نقّاش ، سهراب سپهری ،  همایش شوق اردیبهشتی با حضور چهره های برگزیده ی ادبیّات هرمزگان در محل سالن همایش مجتمع فرهنگی و هنری علامه حلّی  شهر زیارتعلی برگزار شد .

در این همایش که به همت کانون شعرا و نویسندگان آموزش و پرورش و انجمن شعر و داستان رودخانه  در دو نوبت صبح و بعد از ظهر برگزار شد ، شاعران در نوبت صبح در جلسه ای دو ساعته که با حضور دانش آموزان برگزیده ی شاعر شهرستانهای میناب ، رودان ، بخشهای شهاب قشم ، فین بندرعباس و بخش رودخانه که میتوان به شاعران خوبی همچون افسانه و فرزانه اکثیر، هنگامه درویشی ، طاهره نظری ، زهراباروزه ، فرزانه زارع ، پژمان حیدرزاده  ( رودخانه ) حجّت وطن دوست و جلال صفایی ( رودان ) نسرین صابری ، فهیمه رازقی ، افسانه شجاعی ( میناب ) پاکزاد فراری ( شهاب ) و اسدالله درو ( فین ) اشاره کرد که در فضایی کارگاهی و فنّی شعر خواندند و شاعران برجسته ی استان همچون یدالله شهرجو ( صاحب مجموعه ی شعر یک صندلی روبه روی دریا ) و ابراهیم آرمات  از میناب ، علی آموخته نژاد برنده ی شعر کارنامه و شاعر مجموعه ی شعر ( یک پنجشنبه ، یک پیاده رو ) ، محبوبه اسماعیلی  از غزلسرایان خوب استان از فین ، پروانه رویین از جزیره ی قشم و داوود مؤذن نسب ، محمد رهبری و یوسف قاسمی  از رودان ، زهرا مریدی و شهرام جلالی ( رودخانه ) درباره ی اشعار صحبت کردند و جلسه با استقبال ویژه ی دانش آموزان روبه رو شد،

 یدالله شهرجو در قسمتی از سخنانش رهاشدن دانش آموزان مستعد شاعر را پس از تحصیلات متوسطه و اُفت یکباره ی آنان را از آفت های شعر دانش آموزی دانست و نزدیکی زیاد شعر شاعران در شکل و محتوا را حرکت جالبی ندانست و دانش آموزان را به ورود به فضاهای تازه ، دعوت کرد ، شهرجو ،  دانش آموزان را به خواندن و نوشتن مستمر فرا خواند و درادامه رودخانه را از قطب های فعال شعر دانش آموزی و یکی از کانون های اصلی برگزاری جلسات شعری در سطح استان دانست ، که طی یک سال اخیر دو بار جلساتی را با حضور خوبان شعر استان برگزار کرده است .

 علی آموخته نژاد دیگر منتقد جلسه ی صبح : عنوان  شعر دانش آموزی را رد کرد و همگان را به نگاهی انسانی و فراتر از از این عنوان ها دعوت کرد و گفت : اگر به شعر این دانش آموزان به جنبه ای فراتر بنگریم ، بی تردید ، این نگاه انسانی ، شتاب و حساب و کتاب بهتری به شعر خواهد داد ، وی در ادامه ، حس و عاطفه را مرحله ای فراتر از احساسات در شعر دانست و دانش آموزان را از افتادن در ورطه ای احساساتی گری برحذر داشت و آنهاغ را به تلاش در جهت گذر از احساسات به سمت حس و عاطفه فراخواندکه اینچنین شعر ماندگار می شود ،

 در ادامه ی جلسه داوود مؤذن نسب ، مسئول کانون شعرا و نویسندگان رودان ، شاعر را نمی توان در عنوان دانش آموز محصور کرد ، که چه بسا شاعری 15 ساله به لحاظ پختگی و کارکرد عناصر شعر ، از شاعری با سابقه هم بتواند موفّق تر ظاهر شود ، این نشست با شعر خوانی شاعران استان به پایان رسید .

در نوبت بعدازظهر که حوالی ساعت 30 /16 آغاز شد و همایش میزبان چند تن از اساتید برجسته بود ، که می توان به  استاد علی رضایی پیشکسوت ادبیّات نمایشی استان ویکی از مفاخر فرهنگی هرمزگان ، دکتر اسدالله نوروزی ، سعدی شناس ، مدیر گروه رشته ی زبان و ادبیّات فارسی و استاد دانشگاه هرمزگان ، محمود مهرانی و سید رضا هاشمی اساتید دانشگاه پیام نور بندرعباس و دبیران ادبیّات بخش رودخانه و چند تن از دانشجویان شاعر  دانشگاه هرمزگان از جمله هادی خادمی ، اشاره کرد .

پس از شعر خوانی محبوبه اسماعیلی به عنوان نخستین شاعر ، دکتر اسدالله نوروزی با سیری زیبا در غزلیّات سعدی ، به نکات عاشقانه ی شعر سعدی ، اشاره ای نزدیکتر کرد  و چند غزل ناب سعدی را برای حاضرین خواند

 ، در ادامه ی جلسه استاد علی رضایی مدیر جدید حوزه ی هنری بندرعباس ، سعدی را یگانه شاعر دارای تمام ویژگی های شعر بلند فارسی ندانست و از نپرداختن ایرانی ها به بزرگان ادبیّات ، انتقاد کرد و نام ها و کتاب ها را ، شمانند شماره تلفن هایی دانست  که ما را به فضایی ارزشمندتر می رساند و گفت تاریخ ادبیات ما دویست هزار شاعر را معرفی کرده است و از این میان فردوسی و سعدی و مولانا و حافظ و خیام ماندگارند و سعدی ویژگی تمام آن ها را دارد

 . علی آموخته نژاد در ادامه ی جلسه با شعری و مطلبی تحت عنوان شعر و آگاهی ، مطالب ارزشمندی در زمینه ی آگاهی در شعر ، ارایه داد ، درپایان با اهدای نشان سپاس از اساتید و شاعران تجلیل شد .

قرار بود انوشیروان پیشدار معاون فرهنگی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی هرمزگان در این جلسه حضور یابد که به دلیل نقص فنی خودور در اختیار به جلسه نرسید و افسوسش برای شاعران ماند ، چرا که وضعیّت سالن همایش مناسب نبود و حضور ایشان میتوانست گره گشایی کند .

فینی قشمی رییس اداره ی آموزش و پرورش منطقه ای رودخانه و معاونان پرورشی و آموزشی اش اش حسن احمدی و حبیب سالاری و دوستان بخش خدمات ، سنگ تمام گذاشتند و انصافاً برگزاری جلسه مدیون تلاششان بود.

دوستان ادراه ی فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان رودان ، آقای بهرامی مسئول مجتمع فرهنگی میزبان و دانش آموزان انجمن شعر شهر زیارتعلی ، نیز همکاری بیدریغ و بیدروغی داشتند ، که از همه ی آن ها سپاسگزاری می شود .

این جلسه که با حضور 110 تن برگزار شد ، 40 دانش آموز شاعر ، 15 معلم شاعر و 4 تن از اساتید دانشگاه حضور داشتند .

نکته ی جالب این همایش دیدار شاگردان استاد رضایی که بیش از 10 سال قبل در بندرعباس در محضر استاد بوده اند با ایشان بود ،        

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 8:51 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

شوق اردیبهشتی

شوق اردیبهشتی به همت بلند دوستان برگزارشد .

استاد علی رضایی پیشکسوت ادبیات نمایش هرمزگان ، استاد دکتر نوروزی سعدی شناس ، محمود مهرانی و سید رضا هاشمی از اساتید دانشگاه پیام نور بندرعباس ، علی آموخته نژاد ، یدالله شهرجو ، ابراهیم آرمات ،  داوود مؤذن نسب ، محمد رهبری ، یوسف قاسمی  ، پروانه رویین ، محبوبه اسماعیلی و چند تن از دانش آموزان شاعر برگزیده ی شهرستان های میناب ، رودان ، شهاب قشم  و شاعران خوب بخش رودخانه حضور داشتند .

هادی خادمی و دوست طنّازش نیز جزو میهمانان بودند.

خبرهای بیشتر تا فرصتی در همین حوالی 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 6:53 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

سعدیا !!!

سعدیا  ! عاشق ِ صادق  ز  بلا  نگریزد

سُست عهدان ِ ارادت ز ملامت  برمند

سه شنبه  یکم  اردیبهشت ماه جلالی ، روز بزرگداشت سعدی بزرگ  ، بخش شعردار رودخانه  ، میزبان اهالی هنر و ادبیّات  هرمزگان است   ، که می توان به نامهای گرانسنگی چون دکتر نوروزی  سعدی شناس و استاد دانشگاه هرمزگان  ، استاد علی رضایی از مفاخر هنر و ادبیات   هرمزگان ، خلیل عمرانی رییس شورای شعر بسیج کشور         محمد ذاکری  استاد دانشگاه و از اهالی شعر و مطبوعات هرمزگان  ، ابراهیم پشتکوهی  نویسنده و کارگردان برتر تئاتر کشور   ، کرامت بلالی ، یدالله شهرجو  ، عبدالحمید انصاری نسب  ،علی آموخته نژاد  و مسلم محبی  از شاعران صاحب  کتاب  و فرهنگیان و دانش آموزان شاعر برگزیده ی هرمزگان اشاره کرد. کانون شعرا ونویسندگان آموزش و پرورش رودخانه 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 2:11 بعد از ظهر  توسط اصغر  | 

رصد صبح

 

سلامی که بوی غزل می دهد

پس از مدت ها تلاش و تکاپو به همت دوست دیریابم که به شهرت اکثیر می شناسمش کتاب وزین و متفاوت رصد صبح که از دایره ی دانای ذهن شاعر  و منتقد برجسته معاصر محمدکاظم کاظمی گذر کرده است در روز شانزدهم فروردین به دست آمد.

این کتاب که خوانش ونقد گزیده ای اشعار بیست شاعر جوان کشور است که می توان به نام های آشنایی چون هادی خوانساری ، مهدی فرجی ، امید مهدی نژاد ، علیرضا بدیع ، مرتضی حیدری ال کثیر ، پانته ا صفایی ، گروس عبدالملکیان و چند شاعر دیگر اشاره کرد.

در این کتاب 326 صفحه ای که توسط انتشارات سوره مهر در تابستان 1387 در تیراژ 2500 نسخه و به قیمت 4300 تومان وارد بازار نشر شده است دو شاعر هرمزگانی حضور دارند، پیشتر خانم امینه دریانورد غزل سرای اهل جزیره قشم و مسلم محبی شاعر بیست و شش ساله اهل رضوان فین هرمزگان که چند غزل از او و دیگران را با هم می خوانیم

غزل مسلم محبی

دلم می خواست چیزی گفته باشم، به لبخندی گرفت از من توان را

نه تنها من ، که لبخند ملیحش، به لکنت می کشاند هر زبان را

نمی دانم که این زن کیست امّا، همیشه هر کجا بودم کنارش

دعا کردم نگه دارد خداوند، دقیقا در همان حالت زمان را

طلایی رنگ موهای بلندش، شناسای زنان غرب در شرق

و خال بین ابروهاش در ذهن، مجسّم می کند هندوستان را

نشد یک بار، سیر او را ببینم، نشد گرما ببخشد خلوتم را

اگرچه مطمئنّم گرم کرده است، چه شبها جشن از ما بهتران را

دلش سنگ است از سنگ است، از سنگ، همیشه ساکت و مغرور امّا

چگونه می شود خاموش کرد آه، دلم، این شعله ور آتشفشان را

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

یکم اردیبهشت ٰ شاعران برگزیده ی هرمزگان به دیدار سعدی در رودخانه می آیند

قرار است به همت کانون شعرا و نویسندگان و انجمن شعر وداستان رودخانه ٰ سه شنبه نخست روز اردیبهشت ماه جلالی ٰ شاعران معلم برجسته ی هرمزگان مانند خلیل عمرانی رئیس سازمان آموزش و پرورش هرمزگان و رییس شورای شعر بسیج کشور و از شاعران صاحب تألیف معاصر ، دکتر اسدالله نوروزی ، استاد و مدیرگروه رشته ی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه هرمزگان، محمدذاکری استاد دانشگاه و مدیرمسئول نشریه ی وزین لاتیدان ، محمود مهرانی استاد دانشگاه پیام نور بندرعباس ، ابراهیم پشتکوهی کارگردان تئاتر ، نوییسنده و از چهره های شاخص و اصیل هنر هرمزگان، سعید آرمات ٰ یدالله شهرجو ٰ کرامت بلالی ٰ عبدالحمید انصاری نسب ٰ مسلم محبی ٰ علی آموخته نژاد ٰ ابراهیم آرمات ٰ غلام امینی ٰ مصطفی نیکبخت ٰ حمید باقری ٰ شهرام جلالی ٰ محمدرضا کاظمی ٰ داوود موذن نسب ٰ محبوبه اسماعیلی ٰ پروانه روئین ٰ هاجر مهدی حسینی ٰ زهرا مریدی و بهترین شاعران دانش آموز هرمزگان میهمان جاری ترین جای جهان باشند . 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 9:56 بعد از ظهر  توسط اصغر  | 

نمایشگاه غزل های زندگی نجمه زارع

نجمه زارع شاعر جوان از دنیا شده که سلمان هراتی و فروغ و پروین را به خاطر می آورد ٰ با راهنمایی همکار شاعر ٰ محبوبه اسماعیلی کتاب فوق العاده ی غزلش با نام عشق ٰ قابیل است در روز واپسین نمایشگاه ششم کتاب هرمزگان خریداری شد .

این کتاب که غزل فوق العاده ی خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد او را به خاطر می آورد را خواستم به وبلاگ بیاورم غزلی را انتخاب کردم که صفحه ی ۷۵ این کتاب است و غزل ۳۳ که بالایش نوشته است به عاشقانه تر از غزل هایم ٰ عباس محمدی که ایشان شوهر شاعر خانم زارع هستند .

هر چه این احساس را در انزوا پنهان کند

می تواند از خودش تا کی مرا پنهان کند؟

عشق قابیل است ٰ قابیلی که سرگردان هنوز

کشته ی خود را نمی داند کجا پنهان کند

در خودش من را فرو خورده است ٰ می خواهد چقدر

ماه را بیهوده پشت ابرها ٰ پنهان کند ؟

هر چه فریاد است از چشمان او خواهم شنید

هر چه را او سعی دارد بی صدا پنهان کند

آه!مردی که دلش از سینه اش بیرون زده است

حرف هایش را نگاهش را چرا پنهان کند؟!

خسته هرگز نیستم بگذار بعد از سال ها

باز من پیدا شوم باز او مرا پنهان کند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 9:50 بعد از ظهر  توسط اصغر  | 

هاجر مهدی حسینی و غزلی تازه

هاجر مهدی حسینی ، مینابی و اهل  محله ی  ولیعصر این شهر هفتاد و چند ساله است که اکنون دبیر ادبیات دبیرستان های بندرعباس است و جزو شاعران دیرآمده ولی زود توفیق غزل زن هرمزگان است و در کنار نام های قابل تاملی چون فهیمه نظری ، امینه دریانورد و بلقیس بهزادی لایه ها و گذرهای تازه ای در غزلش کشف می شود و می خوانیم غزلی خوب از ایشان

با خشت های مانده به جایت دلم خوش است

ای سرزمین به آب و هوایت دلم خوش است

همواره با سراب ، مرا جذب کرده ای

آری فقط به وسوسه هایت دلم خوش است

ای شادمانه ای که به پایان نمی رسی

حتی به روزهای عزایت دلم خوش است

مگذار تا که لال بمانم صدا بزن

به ناگهان موج صدایت دلم خوش است

هر بار کشته ای و مرا زنده کرده ای

پیغمبرم به معجزه هایت ، دلم خوش است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 9:34 بعد از ظهر  توسط اصغر  | 

پروانه رویین شاعری با سواد و باذوق

پروانه روئین اهِلی که وزن و ارکان عروضی شعر را به خوبی می شناسد و از فارس شاعردار آمده و هم اکنون در جزیرت قشم ، به مرغان دریایی ، درس و کلمه می دهد و ما پناه می بریم به شعرش و پیش از غزل به تک بیتی فوق العاده از او می گوشیم .

ای کاش ، میشد بخوانم ، همراه دریا دلم را

ای کاش می شد بیابم در راه دریا دلم را 

به بانوی آب و آینه

ای کاش که نور سبز باور گیرم

تا جرعه ای از زلال کوثر گیرم

می نوشم از آن زلال آیینه ای ات

با تشنگی ام پرتو دیگر گیرم

من شعله ورم مرا رها کن از خود

تا کی نفس از سراب ساغر گیرم

دل ، شعر تو را به باغ رویا می خواند

می خواند که با حنجره ام پَر گیرم

من نور تو در فرشته ها می جویم

از شعله ی مهتاب غمت برگیرم

اکنون نفسم شراره خیز است بیا

با یاد تو من شراره از سر گیرم

بانوی ستاره های شعرم هستی

دامان تو را به روز محشر گیرم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 9:32 بعد از ظهر  توسط اصغر  | 

رازقی و شعری از میناب

فهیمه رازقی در کلاس اول دبیرستان در میناب هرمزگان شعر می خواند، او تنها دانش آموز هرمزگانی بود که در بیست و دومین همایش ادبی دانش آموزان و فرهنگیان شاعر سراسر کشور ، در بیست و یکم اسفند 1387 در شلمچه شعر خواند ، وی از شاگردان غلام امینی دمشهری شاعر شناخته شده ی مینابی  است ، که چند شعر از او را می خوانیم .

بزرگتر شده ای

از میرزا کوچک خان

به جنگل می روی

با توپ ....

با تفنگ ....

خمپاره ....

کوله پشتی ات را پر از سیب می کنی

من با چشم های تو

نه ....

 

چشم های چفیه ات به خواب می روم

حالا ....

پرتغال های له شده مال من

خمپاره های این اتاق مال عکست

این خواب یک زن است

آهسته تر .....

میرزا کوچک خان دیگری در گهواره نهاده ام

 

شعری دیگر از رازقی شعر میناب

و اسپندهای حسود ، چشمان تو را می سوزانند

و من خاکسترت را به کبری می دهم

تا تصمیمی بگیرد برای تنهایی ات

و کوچه ها  را کوچک می کنم

وقتی که لبانت بزرگ می شوند

تا تو را کوچک

نه ....

بزرگ بدانند

حالا عکسهایت مومیایی شده اند روی هفت سالگی ام

و من فقط به اسپندهایی فکر می کنم که حسودند

 

شعری دیگر

دیروز بود

هفت سالگی ام را برای چفیه ی پدرم چیدم

و پوتین هایی که در بیابان

نه خیابان شهدا

بزرگ تر از پسرم شد

حالا بیت المقدس

جای خوبی برای آدم شدن است

شاید جنگی دیگر باشد

باید برای یک پای پدرم از خیابان شهدا

پوتین تازه ای بخرم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط اصغر  | 

شعری آیینی از مرحوم فتح الله مهرانی پدربزرگ حاج مظفر مهرانی چهره ی شاخص فرهنگی رودخانه

نوحه ی جفای چرخ گردون

سروده ی زنده یاد فتح الله مهرانی

ذاکر : مشهدی علی بهرامی

از جفای چرخ گَردون ، چون حسین وارد کربلا شد

شور و غوغای قیامت ، عاقبت در جهان برمَلا شد

آن مَهِ برج امامت ، شاه ذوالقدر و با عزّ و رفعت

حَسب ِ تقدیر الهی ، منزل و جای او نینوا شد

از ورود اون شه ِ دین ، مطّلع پور مرجانه گردید

آن لعین بی مروّت ، باعث قتل آل عبا شد

کرده چون تجهیز لشکر ، اون لعین از سوار و پیاده

زاده ی سعد ستمگر ، قائد لشکر اشقیا شد

از پی قتل جوانان ، با دف و ساز و طبل و شیپور

با سپاهی بی حد و حصر ، رهسپار دیار بلا شد

صبح عاشور محرّم ، آفتاب از افق سربرآورد

از سپاه کوفه و شام ، بانگ طبل و دف و کرّنا شد

فوج سربازان اسلام ، دور شَه آن زمان ، صف ببستند

از حریم اون شه دین ، ناله ها از زمین بر سما شد

از دو جانب آتش حرب ، اندر اون دشت ِکین ، شعله ور گشت

منقلب ، اوضاع عالم ، گوییا شور روز جزا شد

بعد قتل نوجوانان ، شاه دین عازم رزمُ گردید

از دم تیغ سرافشان ، آن دم از کُشته ها پُشته ها شد

روزگار سِفله پرور ، پستی و جور خود کرده ظاهر

عاقبت ، اون بی مروّت ، شهد در کام آل زنا شد

خادم آل پیمبر ، گشته مهرانی از جان و از دل

در عزای خسرو دین ، روز و شب نوحه خوان از وفا شد.

شادروان مهرانی سراینده نوحه ، دو نوحه ی معتبر دیگر نیز داشته که مرحوم ابراهیم جعفری  ذاکر اهل بیت (ع) در مجالس عاشورایی  روستای میرآبی زمزمه می کرد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط اصغر  | 

فرزانه و زهرا و طاهره رودخانه را به کارون رساندند و .....

با حضور فرزانه اکثیر ، زهرا باروزه و طاهره نظری شاعران دانش آموز رودخانه ای ، بیست و دومین همایش ادبی دانش آموزان و معلمان و شاعران سراسر کشور که میزبانی اش را به خرمشهر بلند جای سپردند، بهانه ای بود که ما نیز در این سربلندسایه ، بیاساییم و حال که در کافی نت مهرگان نت در خیابان زند آبادان به سر می برم ، مسلم محبی ، عبدالحمید انصاری نسب عباسی ، ابراهیم آرمات و داوود موذن نسب در سفری چهار هزار تومانی پژویی از خرمشهر آمدیم و آنها به بازار ته لنجی ) بازار ی شبیه گچین و کانال میناب خودمان ، رفتند که مثلا تمر و لواشکی و احیانا سوغاتی به غیر پوشاک تهیه کنند و برگردیم به سینما نخل خرمشهر که آنجا اختتامیه ی همایش برگزار می شود.

 تا حال فهیمه رازقی دانش آموز مینابی در عصر شعر شلمچه نخستین صدای هرمزگانی بود که منتشر شد و در شب شعر قیصر که من و نظری و اکسیر به بهانه ی دردستانی و درمان دهی در تنفس نخستش نبودیم ، عبدالحمید انصاری نسب ، شعر دل پیرو را خوانده بود و بعد محبوبه اسماعیلی بندری در فین ، یک غزل مثنوی عاشورایی خواند که بر خلاف استانهای دیگر به جز شیراز شعر که چهکی به دل نزدند ، مورد توجه قرار گرفتند .

و به احتمال قوی امشب هاجر مهدی حسینی معلم مینابی و فرزانه اکثیر دانش آموز اهل سنگبند رودخانه و با شایدی شدید من شعر بخوانیم و فردا صبح به سودای دیدار هرمزگان و نمایشگاه کتاب و خانوداه دیداری ، از خرمشهر ، خروج می گزینیم .

نکته : حسین کهالی و محمد داه دو راننده ی جوان با ذوق که کهالی در مشاعره ی دور رفت چند بار نفسی به شعر خوانی داد با حسن خلق و فراخی شکیبایی موجبات رضایت همسفران را فزونی بخشیده اند .

سطح فنی همایش انصافا بالا نیست و تا حال خانم پروانه نجاتی و سپیده زارع دانش آموز شیرازی که رباعی هایش آدم را به ذهن زلال ایرج زبردست ، هادی فردوسی و میلاد عرفان پور ، ناچار می کند و ذهن شورانگیز مسلم محبی که دو غزل ، نخست غزلی عاشورایی با مطلع

آتش گرفت ، یکسره شیون بلند شد

آتش نشست ، یک سر بی تن ، بلند شد

و غزلی عاشقانه و جانبردار با مطلع

باید تو را همیشه به دقت ، نگاه کرد

یعنی نه سرسری ، سر فرصت ، نگاه کرد

خواند که علی پور کارشناس وزار ت آموزش و پرورش و انبوه حاضران خسته از شعرهای بیجان سالن همایش اروند کناررا به وجد آورد و    بی تردید بهترین شعر خوانی به لحاظ فنی ، خوانش و توانمندیهای ادبی شعر بچه های هرمزگان و فار س ، به ویژه مسلم محبی                و  شعر امشب هاجر مهدی حسینی با مطلع

با خشت های مانده به جایت دلم خوش است

ای سرزمین ، به آب و هوایت ، دلم خوش است

خواهد بود ، عبدالحمید به من زنگ زد و ما باید به فور به خرمشهر برای شام و اختتامیه برگردیم ، به محض اینکه به شهرک منجر و آن خانه ی ویلایی کبیر برسم با شعرها و خبرهای ویژ ه ی همایش به سراغتان می آیم ، اگر تلفنم را حاج محمد ، قطع نفرماید .

البته قرار است محمد ذاکری ، لاتیدان دار که دیشب به سلامی تلفنی مشعوفم نمود ، قرار داد که در شماره ی بعدی نشریه اش به نوشتن ما فرصت نشر بدهد در موضوع قابل همایش

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط اصغر  | 

پناه می بریم به غزل که جز غزل ، پناهی نیست !

در روز شهادت یازدهمین امام معصوم حضرت امام حسن عسکری علیه السلام ، ابوالحجّه و ابوالقائم ، که جهان دل را ابری از اندوه و سوگ فرا گرفته است ، غزلی از حضرت حافظ را مرور می کنیم که استاد حاج مظفر مهرانی حین تدریس دوره ی ضمن خدمت مکاتبات اداری فرهنگیان بخش رودخانه در پایان جلسه ی نخست به خوانش پرداخت .

جز آستان تواَم در جهان ، پناهی نیست

سر مرا به جز این در ، حواله گاهی نیست

عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم

که تیر ِ ما به جز از ناله ای و آهی نیست

چرا ز کوی خرابات روی ، برتابم ؟

کز این به اَم به جهان هیچ رسم و راهی نیست

زمانه گر فکند آتشم به خِرمَن عُمر

بگو ، بسوز که بر من به برگ ِ کاهی نیست

غلام نرگسِ جمّاش آن سَهی سروم

که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست

مباش در پَی آزار و هر  چه خواهی کُن

که در طریقت ما غیر از این ، گُناهی نیست

عنان کشیده رو ، ای پادشاه ِ کشور حُسن

که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست

عقاب جور ، گشاده ست بال ، در همه شهر

کمان ِگوشه نشینی و تیر ِ آهی نیست

چنین که در همه سو دام راه می بینم

بِهَ از حمایت زُلف ِ تواَم ، پناهی نیست

چو پیشگیری راهش کنم ، چه چاره کنم ؟

دل گسسته عنان را که رو به راهی نیست

خزینه ی دل حافظ به زُلف و خال مده

که کارهای چُنین حدّ هر سیاهی نیست

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 8:12 قبل از ظهر  توسط اصغر  | 

مطالب قدیمی‌تر